محمد على مجاهدى

385

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

21 اى روزگار ! خانهء ظلمت خراب باد ! * رويت سياه و تيره چو پرّ غراب باد ! اركان دين چو از ستمت گشت منقلب * دايم ، مدار كار تو بر انقلاب باد ! آتش چو در سرادق سلطان دين زدى * كارت هميشه سوختن و التهاب باد ! از گردشت چو زورق آل على شكست * بنياد هستى تو چو كشتى بر آب باد ! آلوده‌اى به خون خدا دست و آستين * دستت ز خون ديده دمادم خضاب باد ! كرده به اهل بيت نبى ، ظلم بيحساب * شرمت ز روى شافع يوم الحساب باد ! كشتى كنار آب روان تشنه‌كام‌شان * خشكيده باد نهرت و ، رودت سراب باد ! كندى ز باد حادثه بنيادشان ز جاى * بنيادت از هجوم « 1 » حوادث خراب باد ! دادى عزيز فاطمه را جاى بر تراب * خصم تو : مصطفى و ، عدو : بو تراب باد ! بردى به كوفه ، پردگيانش چو بىحجاب * پيوسته آفتاب و مهت در حجاب باد ! گرديد جسم جان جهان از تو بىروان * هم خسته باد جسمت و ، هم آتشت به جان ! « 2 » 27 ( روشن ) ! بس است ، دم دگر از اين خبر مزن * بگذار اين حديث و به عالم شرر مزن افلاك را ، ز نالهء آتش‌فشان مسوز * آفاق را ، به يك دگر از چشم تر مزن چندين نمك به زخم سماواتيان مپاش * آتش به جان جن و بشر اين قدر مزن جارى ز چشم مستمعان گشت جوى خون * زين بيش بر جراحت‌شان نيشتر « 3 » مزن دشمن به دوستان خدا كرد هرچه خواست * تهمت به روزگار و قضا و قدر مزن ديگر مگو كه : سوخت عدو خيمه‌گاه‌شان * بر جان خلق ، آتش ازين بيشتر مزن ديگر مگو چه كرد عبيد اللّه زياد ؟ * بگذر ز كوفه ، گام در آن بوم و بر مزن از چوب خيزران و لب شاه دين مپرس * حرف از سر بريده و از طشت زر مزن

--> ( 1 ) . در متن به جاى اين كلمه ، ( بهشت ) آمده بود كه تصحيح قياسى شد . ( 2 ) . همان ، ص 587 و 588 . ( 3 ) . در متن ( پيشتر ) آمده بود كه تصحيح قياسى شد .